کمتر از یک ساعت دیگه امتحان میان ترم دارم اینجا نشستم ( تو سایت دانشگاه) دارم تلفنی حرف می زنم! مرسی از نوید منو به بازی آرزوها دعوت کرده! الان که وقت نیست

خواهم آمد و ازشون خواهم گفت!

فهلن!‌ برم امتحان بدم!
بسیار خوبم!‌ خواستم بگم بروزم!

  
نویسنده : zahir ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


بهار!

نکند گرم مرا مستی شبهای بهار

که دلی سرد تر از صبح زمستان دارم

جور استاد و جفای پدرم پیس و پس است

حالت طفل گریزان زدبستان دارم

 

  
نویسنده : zahir ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥


 

نیست کس کاین مملکت را از خطر بخشد نجات

قرن ها باید که تا یک مرد کار، آید حیات

  
نویسنده : zahir ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٥


 

بودبودک نوشتن گرفتم؛ ویرگول رو اینجا پیدا نمیکنم به دادم برسین. چه قدر بهش نیاز دارم.

بد جور احساس تنهایی میکنم (ویرگول) بد!

 تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود

دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم به تو بر می خورم اما

در تو شده ام گم به من دسترسی نیست

دسترسی نیست!

مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد!

  
نویسنده : zahir ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٥


من؟!

یا چیز زیاد داری واسه نوشتن که نمی دونی کدومو بنویسی!

یا هیچ چی واسه گفتن نداری!

یکی از این دوام!

دلم واسه خیلی ها تنگه!‌ امید دارم اینجا رو سر بزنن!‌

بوی جنگ می‌ آد نه!! بوی باروت! امشب چهارشنبه سوریِ آخه. من که خودمو قاطی نمیکنم دارم آجیل می خورم !

  
نویسنده : zahir ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥


...

ادبیات جستجویی پایان ناپذیر برای یافتن پاسخ این پرسش 

 است که چرا زندگی همه ی انسانها به خودکشی ختم

نمی شود!"

آلبر کامو

  
نویسنده : zahir ; ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٥


 

حال خوبی ندارم!

خیلی خوبم!

فقط خواستم به روز شده باشم.

...

  
نویسنده : zahir ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥